قالب بلاگdownload قالب وبلاگقالب وبلاگGames

غیر قابل انتشار ...
دلم می خواد یه چیزایی بگم : اجازه هست ؟!
نويسندگان
لینک دوستان

خانم انگلا مرکل رو که می شناسید . همون عجوزه پیری که صدراعظم المانه !

جونم واستون بگه ایشون چند روز پیش جو گرفته بوده می خواسته از حریم هوایی ایران رد بشه که شانسش نگرفته ایرونی ها داشتند برنامه علمی طنز شکرستانو تماشا می کردند . واسه همین اجازه عبور بهش نمی دن .

این پیردختره ناراحت میشه میگه می دونیم من کیم ؟ می دونید چکارا کردم ؟

من همونم که با باراک اوباشما(یا ما ) مراسم نیناش نیناش داشته ام !

با سارکوزی بغل بغل زیر بارون اهنگ : ( بارونو دوست دارم هنوز ، چون تو رو یادم میاره ، .... ) رو ریمیکس می کردم { خوب این از حماقتت بوده ، می رفتی زیر سقف ، اونجا خیش نمی شدی !}

با بوش هم : بیا ... بیا ... نزدیکتر ... اه تو کات ... اره خودشه : ...؟؟؟.... و رد کن بیاد !

تازه یه چند تا کار حیاط!! وحش هم داشتم با بر و بچ : فقط صداشو در نیارید وبلاگ این دوستمون فیتیله پیچ میشه !

خداییش این یکی ربطی به بعضی ها نداشت . کار هنری خودمه ! اخه فردا س فردا یک کوچولویی اومد وبلاگو دید ممکنه سطح فکریش چند سالی بزنه بالا دردسر بشه . ما باید یادمون باشه ممکنه هر کسی سری به این وبلاگا بزنه اونوقت خطری میشه :

یه معلم ، یه رییس ، یه رییس جمهور ، عوامل سیا ، یه طفل چند ماهه ، شورای فیتیله پیچ و .... ( دیگه ادامه نداره چون صفحه مزبور بدلیل پاره ای از مسایل ناک اوت شد . ورود تنها با پی وی ان مجاز است ؛ حتی شما دوست عزیز ! )

اقا باز ما رفتیم دنبال نخود سیاه !

می گفتیم که این خانمه بدجوری کارش گیر بوده سرویس بهداشتی هواپیما هم اوضاعش خوب نبوده !

اینا رو میگه ، بعدش می پرسه بگید ببینم کدوم کشوری به خودش این حقو داده جلو منو بگیره ؟

چند دقیقه مکث می کنند ؛ آخرش میگن : همین ایرون خودمونه !

طرف هم اینو می شنوه ؛ قضیه حالیش میشه ؛ میگه : اوه ، که این طور ، ناراحت نشید ؛ اتفاقه ، پیش میاد !!؟؟

-------------------------------------------------

البته بگم این قضیه از سوی مقامات توجیه شد : گویا پلیس راه و راهداری داشتند بخاطر قوانین جدید راهنمایی و  رانندگی مسیر هوایی رو تابلو علایم گذاری می کردند ، امکانش نبوده پس اصلا ربطی به اون برنامه طنزه ( شکرستانو میگن ! ) نداشته . خوب اینم یه توجیهه دیگه !!




 
 
[ شنبه 14 خرداد 1390  ] [ 9:54 AM ] [ یه آشنا ]

 امروز خبری در یه سایتی دیدم که یه نوجوان 17 ساله چینی کلیه خود را برای خرید Ipad 2 فروخته است :

" من می خواستم iPad2 داشته باشم. ولی بودجه لازم برای خرید آن را نداشتم. به همین دلیل به دنبال راهی برای یافتن پول بودم.

Zheng اضافه می کند:

یک دلال از طریق اینترنت با من تماس می گیرد و می گوید ، می تواند برای یکی از کلیه های من مشتری پیدا کند و 20,000 یوان پول به من بدهد. "

مدتی قبل مستندی خارجی درباره اخرالزمان ، فراماسونری ، شیطان پرستی و ... دیدم . یه جایی اون وسطا می گفتند : ببینید شما را چگونه به بازیچه ها فریفته اند . به اهنگی های تکنو و راک و .. ، به فیلم های مستندهای حیاط ! وحش ، به این اسباب بازی ها نظیر ایپد و ایفون و ... .

البته بگم من خودم از این قاعده ها بی نصیب نیستم ولی خداییش راست میگه . نمونه اش با این نوجوان چینی :

" 20,000 یوان معادل 3000 دلار است.بنابراین او کمی بیشتر از خرید iPad2 به جیب زده است. ولی آیا فروش سلامتی به قیمت خرید یک وسیله الکترونیکی می ارزد؟ Zheng اکنون احساس پشیمانی می کند و حال جسمی خوبی ندارد.

مادر Zheng که از هدف پسر خود اطلاع نداشت، تلاش می کند پس از دیدن بیماری پسرش با دلال تماس بگیرد ولی موفق نمی شود."

هر روز چیزای جدید بازار میاد ما هم مدام دنبال اوناییم : از اول که شایعاتی درباره قصد ساختن وجود دارد ، بعد شایعاتی که ای بابا یه خبرایی هست ؛ جالبه که این وسطا معمولا یکی از کارمندان نارو می زنه یه چیزایی حالا عکس باشه کلیپ باشه یا هر چیز دیگه میده بیرون ؛ تازه اینجوری افرادو اتشی می کنن ، بعد نسخه های الفا و بتا و تتا و ... می یاد : که ناگهان نسخه های فینال به بازار میان !

جالبه که چه هیاهویی واسه حیف میل کردن پولاشون جلوی فروشگاه ها می کنن . 

ولی این وسط یه چیز جالب وجود داره : ایرانی ها زودتر از ملل دیگر به این تازه ها دسترسی دارن . نمونش ویندوز های بیل گیتس خودمونه که هنوز نسخه نهایی نیومده تو سی دی فروشی های ایران  نسخه ارجینال به قیمت 1500 تومان ! فروش میشه . 

از مسئولان مایکروسافت می پرسن ویندوز 8 کی میاد به بازر : میگن 2012 ولی ما سعی داریم با خرید از ایران چند ماه زودتر منتشرش کنیم !!؟؟

از بحثمون دور شدیم :

داشتیم چکار می کردیم : هان به این  Zheng چینی گیر داده بودیم !

ای بابا بیکار بودی رفتی کلیت مفت دادی یه اسباب بازی گرفتی ! فوقش هم مرده این ایپد بودی می اومدی ایرون یارانه می گرفتی . ما الان تو ایرون واسه خرید این چیزا یارانه 45 هزار تومانی می دیم تا چشه اونای دیگه در بیاد . 

فقط اولش باید کاسه گداییتو ببری دم کافی نتا تا اونا یه لطفی بکنن ثبت نامت کنن . 

ولی اخرش :

اونجاهایی که رنگشون قرمزه تیترهای این پست است . اونا مهمن و بقیه حرف بیخود ! 

همه رو بخونید ولی اصلها یه چیز دیگن ! یعنی اون قرمزا !!

 

 

 




 
 
[ شنبه 14 خرداد 1390  ] [ 12:00 AM ] [ یه آشنا ]

 گفتیم بابا این بچه هاشمی ایجوریه : تق زدند تو سر ما که ای باباش از ارکان نظامه !

گفتیم ای بابا این عربا دارن ناموس ما ایرونی ها رو واسه شبای نجسشون می برن اونر اب زدند تو سر ما که شما دارید خلاف مصالح نظام کار می کنین !

گفتیم ای بابا این کارگردانه داره یه چیزای عجیب کار می کنه زدند تو سر ما که این هنره ! شما حالیتون نیست !

گفتیم ای بابا اینا دارن شیطان پرستی و ... تو مملکت رواج می دن زدند تو سر ما که کمتر مستند های اخرالزمان رو دید بزنید !

گفتیم ای بابا این افاغنه رو رو دادید ، طرف اومده دختر ایرونی رو برده و یکی که یه چیزایی گفته زده پیرمرد بدبخت رو فرستادند اون دنیا . زدند تو سر ما که این حس همدردی ما ایرانی ها در پذیرش پناهندگان رو نشون میده !

گفتیم بابا حواستون به این پاکستانی ها باشه . زدند تو سر ما و هلال احمر رو فرستادند کمکشون ! اونا هم در تشکر به همراه القاعده شیعه ها رو زدند لت و پار کردند !

گفتیم یه گوشه چشم بعضی ها تو لبنان داشته باشید زدند تو سر ما و اون بعضی جلوی چشم ایرونی ها تابلو زدند : خلیج عربی ! ( این پخمه ها هم این چیزارو از کجا گیر اورده اند خدا می دونه ! )

گفتیم این روسها از اون جانورا هستند حواستون باشه ! زدند تو سر ما و اونا هم پول مفت گرفتند و کاری نکردند . کاش سامانه موشکی رو مخفیانه تحویل می دادند ما پولارو حلالشون می کردیم .

گفتیم ما ...                                                                        زدند تو سرمون !

گفتیم ما ...                                                                        زدند تو سرمون !

 

آخرش گفتیم بابا شما ...؟؟!! ... حالیتون نیست ! باز هم زدند تو سرمون ... ما حالیمون نبود که کجای کاریم .




 
 
[ پنج شنبه 12 خرداد 1390  ] [ 7:32 PM ] [ یه آشنا ]

 قبول دارید اوضاع سیاسی ایران یه جورایی عجیب غریب شده ؟!

در انتخابات اخری بعد یه کشمکش بین بر و بچ سیاسی محمود احمدی نژاد رای اورد و رییس جمهور شد . بعد سر و صدای چند تا زوار در رفته در اومد که ای داد و بیداد ! بابا حق ما را خوردند ...

بر و بچ اون طرف هم نامردی نکردند و چند تا مهمانی بخاطر اینا گرفتند اونم تو روز عاشورا و ... . حالا یکی نیست به اینا بگه بابا می مردید می ذاشتید یه روز دیگه و همین روز عاشورا رو واسه ما می ذاشتید کنار !

البته نباید ندیده گرفت که این محمود هم شیطونیش گرفت و با اون جشنی که گرفت یه داغی یه جای بعضی ها گذاشت که هنوز داره می سوزه ! خوب بعدش هم دیدید چه شد !

این وسط " آقا " بود که گفت : حالا نمیشه یکم مراعات کنین . مردم رو با این کاراتون علاف کردینو و بدبخت !

ولی اونا گنده اومدند و تصاویر امام ( ره ) و آقا رو در ملا عام به اتش کشیدند .

این وسط سپاه که از اون وری ها دل خوشی نداشت ، شروع کرد به سیخ زدن مردم . چکار کرد : اومد تصاویر رو تو صداوسیما به خورد مردم داد .

مردم درست بود که دل خوشی از این سیاسی ها نداشتند ولی خوب باز امام ( ره ) و آقا یه چیز دیگه بود . صداوسیما هم چند تا جک و جونور پیدا کرد که مثل قبایل اپاچی به وحشی گری می پرداختند و اومد اونارو تو صفحه تلویزیون ها نمایش داد .

بابا این ضرغامی هم از اون ناقلاها است ...

این طور شد که مردم گفتند بابا اینا دیگه چه پخمه هایی هستند ! نتیجه این شد که محمود سر جاش باقی موند و لجن سبزها هم رفتند سر کار خودشون : نخود نخود هر که رود خانه خود .

ولی تف به این موسوی احمق که رنگ سبز سادات را به گند کشید . حالا نمی شد مثلا یه لنگی در خود می انداختید یا یه چیز دیگه !

قضیه تمام شد و رفت ...

* بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب

 
 
[ پنج شنبه 12 خرداد 1390  ] [ 6:32 PM ] [ یه آشنا ]

 یکی از وبلاگ های جالبی که بدم نمی یاد یه نگاهی بکنم وبلاگ ( یادداشت های يك دختر ترشيده ) از کاربری به نام انی دالتون است . 

گویا این وبلاگ واسه اون دختر خانمایی است که از 16 سالگیشون یعنی زمان جنب و جوش واسه بله گفتن و ... حدود یه نصف قرنی گذشته ولی هنوز بله گفتن یر سفره عقد رو تجربه نکرده اند . 

خوب خداییش دل ادم می سوزه ! حالا نمی گم که ایشون واقعا با همین مشکل کلنجار دارن و هنوز بله گفتن سر زبونشون گیر کرده ولی خوب امثال زیاد است . 

یادم باشه واسه پیرمردایی از این دست نیز من استین بالا بزنم !

این خانم در معرفی میگه :

{ من متولد 56 تهران هستم. طولانی شدن دوران مجردی چیزی نیست که مرا نگران کرده باشد.

من آرزو ندارم ازدواج کنم.( البته این توضیح لازم است که " آرزو ندارم"، مترادف"دوست ندارم" نیست اما هر ازدواجی، ازدواج نیست که!) }

خداییش چه صداقتی داره ! میگه من که علاقه ندارم ولی اگه یکی پا وسط بذاره بدم نمی یاد ...

شاید پیردختری یه چیز خنده دار باشه ولی یه حقیقت است . انبوه دخترانی که حسرت یه بله گفتن سر زبونشون مونده !

شاید باور این باشه که این دست واسه اونایی است که نقاش طبیعت در خلق چهرشون کمی سلیقه خرج نکرده که حالا این خانما باید تاوانش را بدهند ولی من میگم این طور نیست .

تو این بین دخترخانمهایی هم است که هم قیافشون بد نیست و هم البته کارمندند ( دیگه از این بهتر ) خوب اینها تو ترشی چکار می کنند . خوب واضحه : غرور کاذبی که بواسطه تحصیلات و حقوقشون اونا رو احاطه کرده که حتما طرف مقابل باید کارمند باشه ! باید دی کاپریو جلوشون لنگ بندازه ! مرسدس بنزشون از در داخل نشه ! و ...

دنیای حقیقی این دست تنها در هالیوود و بالیوود خلق میشه ! البته نمی گم غیر ممکنه بلکه میگم احتمالش کمه ...

ما اون ور انبوه دخترانی داریم که تنها تو جشن عروسی دیگران دعوت میشن و اینور پسرانی 30-40 ساله هم داریم که چوب بی شغلی ، بی سوادی و ... خود را می خورن ! 

خوب نمیشه اونور کمی از خواسته هاشون کم بذارن و این ور هم کمی تکون به خود بدن و این مشکل رفع بشه ! 

شما چه میگید ؟

ادامه دارد ....

 

 

 




 
 
[ پنج شنبه 12 خرداد 1390  ] [ 1:51 PM ] [ یه آشنا ]

 یه زمانی مرحوم ملاقلی پور فیلمی ساختند درباره مادر ...

من که هنوز اهنگ متن فیلمو گوش می دم شما رو نمی دونم ...

بازیگر نقش زن رو یادتونه : گلشیفته فراهانی !

بازی ایشون رو با عکس زیر مقایسه کنید :

ایشون تو یه مجله خارجی یه حرفایی زده :

من از حجاب متنفرم ...

ایشون در ادامه یه چیزای دیگه هم گفته :

من از مخالفان نظام بودم ، اسم من تو لیست سیاه رفته و .... .

این خانم رفته خارج حجابشو برای یه امر خطیر برداشته : مبارزه با نظام از طریق کشف حجاب !

بابا خدا وکیلی این خانم خیلی زرنگه ! به عقل هیچ جک و جونوری نمی رسه که این کارا رو بکنه جز اون خانومه که جلوی دوربین تلویزیونی همراه چند نفر دیگه کشف حجاب می کنند و .... .

یکی نیست به اینا بگه قضیه حجاب مال 1400 سال پیشه ! اون موقع که سپاه و نیروی انتظامی و .... نبوده که حالا به اسم نظام رد می کنن . 

خدا گفته این خانم ها بذارید خانم بمونه و اقاها هم همین طور . گفته خانما حجابو داشته باشند تا بعضی ها فکرای بد بد نکنند ! ( البته با اقایون هم خط و نشون کشیده شده و گفته شده یادتون باشه وقتی خانمی دیدید مثل ادم سرتون میندازین پایین و راه خودتون رو می روید و گرنه باز گذرتون به اون دنیا می خوره . بر و بچ میان سراغتون !! اصلا هم این بر و بچ لباس سبز ندارند . طفلکی ها طبق مد اونور تیپ می زنن ! )

خدا وکیلی اقایون چشم پاک شما وقتی یه موجود بی حجاب رو می دونید چه فکرهایی به سرتون میاد : طرف موهاشو انداخته بیرون ، مانتو کوتاه ، و .... . اوه چه بشه که ... ( بابا بکش کنار اب دهونت کیبرد افتضاح کرد !! )

خانما این حقیقت مرداست ... باور کنین مردا با دیدن این صحنه ها صد فکر ناجور می کنن ولی باور کنید اصلا فکر ازدواج و زن و بچه و ... نیستند . هر کدام هم از این حرفا زد بدونید طرف خالی می بنده ! 

بابا از بحث خارجئ شدیم ...

این خانم یه چیزای دیگه هم گفته :

 "من از حجاب متنفرم. در اسلام حجاب بر سر می کنند تا میل جنسی مردان را مهار کنند. چرا من باید به تحریک جنسی مردان متکی باشم؟"

یه نکته جالب :

" این درحالیست که نشریه نیمه پورنوی «ووگ» اساسا برای جذب مردان منتشر می شود و در میان قفسه دیگر نشریات پورن در کیوسک های روزنامه فروشی در دسترس می باشد.

وی که هر از گاهی برای جلب توجه از وضعیت خود در ایران اظهار نظر های تندی را می نماید اینبار پا را فراتر گذاشته و در نشریه ای که برخی تصاویر زنان کاملا برهنه است تصویر خود را چاپ نموده است. "

شما میگید این کارها فقط جهت ابراز اعتراض است یا چیزای دیگه ...

مردم این چیزا رو ببینن میگه بابا این طرف دنبال یه چیز دیگس ! دلش واسه مردم نمی سوزه : سرش تو اخور دیگرونه !

خیلی بده ادم خودشو واسه یه چیزای دیگه خراب کنه ! نظر شما چیه ؟

 




 
 
[ چهارشنبه 11 خرداد 1390  ] [ 11:41 PM ] [ یه آشنا ]

 نمی دونم چرا ما آدما يه قوانينی وضع می کنيم و بعد آن ها را قفس خود می کنيم . جالب آن است که تمام عمر خود را در آن می گذرانيم و بعد حسرت آن را داريم که از ان رهايی يابيم .

شاید حتی سال ها نقشه بکشيم که چگونه از ان فرار کنيم .

نمی دونم تا بحال شده حرفی در سینه داشته باشید و نتونید بگید . خوب این بعضی جاها خوبه ولی همیشه نه ! خوب شاید این مورد یکی از اسیب های مورد بالا است . اینکه نباید بعضی جاها حرف زد . بعضی حرف ها را نباید تو بزنی و باید و نبایدهای دیگر ...

من می خوام بعضی چیزارو بگم بعضی چیزا رو نه ... چرا ؟ خوب این حق منه ! کسی اعتراضی داره ؟! اعتراض پذیرفته نیست . چهار دیواری اختیاری !

خوب کی می خواد بدونه من چه می خوام بگم و چی نه ؟

 

پس ادامه دارد ....

 




 
 
[ چهارشنبه 11 خرداد 1390  ] [ 11:02 PM ] [ یه آشنا ]

تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  

درباره وبلاگ

" یه آشنا " یکی مثل شما . حرفاشم مثل شما . فکراشم مثل شما .
موضوعات
آمار وبلاگ
  کل بازدید : 38322 نفر
  كل مطالب : 151 عدد
  كل نظرات : 0 عدد
  تاریخ ایجاد وبلاگ : چهارشنبه 11 خرداد 1390 
  آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 19 مرداد 1390